محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

2811

تاريخ الطبرى ( فارسي )

« اى درنده تو از زياد كمخطرترى « و سوى تو آسان مىتوان آمد . » شبث بن ربعى رياحى گويد : اين اشعار را براى زياد خواندم كه گويى رقت آورد و گفت : « اگر پيش من آمده بود امانش مىدادم و عطايش مىدادم . » شعر ترجمه نكرده فرزدق گويد : راه را سپرديم تا به مدينه رسيديم كه سعيد بن عاص بن اميه عامل آنجا بود وى به تشييع جنازه رفته بود . به جستجويش رفتيم ، يافتيمش كه نشسته بود و مرده را به گور مىكردند . پيش روى او ايستادم و گفتم : « كسى كه خونى نريخته و مالى نربوده به تو پناه مىآورد . » گفت : « اگر خونى نريخته اى و مالى نربوده اى در پناه منى » آنگاه گفت : « كيستى ؟ » گفتم : « همام پسر غالب بن صعصعه » گويد : و همچنان مدتى در مدينه بودم و مدتى در مكه تا زياد درگذشت . در همين سال حكم بن عمرو غفارى هنگام بازگشت از غزاى مردم كوهستان اشل به مرو درگذشت . سخن از غزاى حكم بن عمرو در كوهستان اشل و سبب هلاك وى عبد الرحمان بن صبيح گويد : با حكم بن عمرو در خراسان بودم ، زياد به دو نوشت كه مردم كوهستان اشل سلاح پوستى دارند و ظروف طلايى ، پس به غزاى آنها رفت و چون به دل كوهستان رسيد دره ها و راهها را بگرفتند و او را در ميان گرفتند و در اين كار درماند و مهلب را به كار جنگ گماشت . مهلب پيوسته تدبير